دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان

302

مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )

و از سوى ديگر ، بر آنكه در تنگنا قرار گرفته و خود از آن بىخبر است ، مضطر اطلاق نمىشود . نتيجه اينكه با توجّه به روايات ، مىتوان دريافت كه اضطرار احساس انحصار شديد در رسيدن به مطلوب است با كارى كه در نظر عرف معمول نيست ، يا مبغوض شارع مىباشد ؛ و يا اضطرار احساس انحصار شديد در رسيدن به مطلوب به ترك چيزى است با بيم فوت آن . پس بيم تلف يا ترس از مرض ، مصداق‌هاى اضطرارند ؛ و گرنه اضطرار در آن‌ها و در غير آن‌ها منحصر نمىشود . در روايتى آمده است كه ابو القاسم صيقل و فرزندانش ، به امام عليه السّلام نوشتند كه فداىتان شويم ، ما قومى هستيم كه شمشير مىسازيم و درآمدى جز از اين راه اين كار نداريم و مضطر به آن مىباشيم ، چارهء كار ما پوست ميته است ( چه كنيم ؟ ) امام عليه السّلام اين‌گونه اضطرار را تقرير كرد . « 1 » امام عليه السّلام هيچ‌يك از مواردى را كه افراد ادعاى اضطرار كرده‌اند ، نفى نكرده است و نگفته كه ، تو مضطر نيستى ، يا اين حالت ، اضطرار نيست ؛ ملاحظهء اين نكته بيانگر آن است كه اضطرار به خود شخص واگذار شده و او خود - بهتر از ديگران - حالش را مىداند ؛ شخص هرگاه احساس ترس و تنگنا كند ، خود را مضطر مىيابد . اين معنا از اضطرار كه از روايات استفاده مىشود ، نزديك به معناى عرفى اضطرار است . حكم اضطرار تاكنون سخن در موضوع اضطرار بود و اما سخن در حكم آن چنين است : آيات و روايات دلالت مىكند كه حرمت از مضطر برداشته شده و مىتواند مرتكب حرام شود و وجوب از او برداشته شده ، مىتواند واجب را ترك كند و نيز مكروه از

--> ( 1 ) . همان ، ج 12 ، ص 125 .